ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1208

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

استطراد مىكند و يا از وصف ممدوح به وصف طايفه و لشكريان او باز ميگردد . و از شكايت و شكيبايى در رثاء ، به شمردن محاسن مرده و گريستن بر وى و مانند اين گونه مضامين ميگرايد و هم آهنگى كليهء ابيات قصيده را از لحاظ وزن مراعات مىكند تا مبادا طبع وى سهل‌انگارى كند و از وزن خاص آن قصيده خارج شود و بوزنى كه با آن نزديك است بگرايد چه بسبب نزديكى برخى از اوزان به يكديگر گاهى اين امر بر بسيارى از مردم مشتبه مىشود . و اين موازين داراى شرايط و احكامى هستند كه در علم عروض آنها را ياد كرده‌اند . و عرب در فن شعر هر وزنى را كه با طبع سازگار بوده به كار نبرده است ، بلكه اوزان خاصى را در فن شعر هر وزنى را كه با طبع سازگار بوده به كار نبرده است ، بلكه اوزان خاصى را در فن شعر برگزيده است و آنها را صاحبان اين صناعت بحور مينامند و همه را در پانزده بحر منحصر كرده‌اند و وجه انحصار مزبور اين است كه اهل فن شعر آنچه آثار نظم از عرب يافته‌اند خارج از بحور 15 گانه نبوده است و در اوزان طبيعى ديگر شعرى از عرب نيافته‌اند . و بايد دانست كه فن شعر از ميان اقسام سخن در ميان تازيان منزلتى شريف داشته است و به همين سبب شعر را ديوان علم و اخبار و گواه صواب و خطاى خود قرار داده‌اند و آن را بمنزلهء مأخذ و اصلى ميدانند كه در بسيارى از علوم و - حكمت‌هاى خود بدان رجوع ميكنند و ملكهء شعر در ميان ايشان مانند همهء ملكات مستحكم و استوار بوده است . و كليهء ملكات لسانى بطريق صناعت ( آموختن ) و ممارست در سخنانى كه در آن زبان هست مىآيد و بايد ممارست را آنقدر ادامه داد تا در آن ملكه همانندهايى حاصل آيد و براى كسانى كه بخواهند ملكهء شعر را بطور صناعى از متأخران بياموزند فن مزبور از ديگر فنون سخن دشوارتر است ، زيرا هر بيتى بايد به خودى خود استقلال داشته باشد و بتوان آن را از لحاظ مقصود ، كلام تامى شمرد و سزا باشد جداگانه و به تنهائى آن را ياد كرد و از اين رو در اين ملكه بايد نوعى باريك بينى و تلطف وجود داشته باشد تا شاعر بتواند سخن شعرى را در قالبهائى كه در هر شيوهء